
دلم واسه سالی که گذشت تنگ شده:(... شاید واسه بعضیا کلیشه ای به نظر بیاد و یا شایدم شعار به نظر برسه... اما سالی که گذشت، سالی که من کنکوری بودم، خاطره انگیز ترین سال زندگیم بود:) سخت بود...سخت گذشت ... اما پر از خاطره های ریز و درشت بود که وقتی یادم میوفتن یه حس خوبی بهم میدن صبحاشو دوس داشتم اونم به خاطر خنکی شیش و هفت صبح که به آدم مجال خواب آلود بودن نمیداد :) صبحارو با ریاضی شروع میکردم ... پنجره ی اتاقمم باز میزاشتم تا این هوای خنکxa0 سرحال نگهم داره ... پنجره ی اتاقم تا آخر شب باز میموند.....
ادامه مطلب
من بی نقش زندگی کردم... و هیچ چیز نفرت انگیز تر از بی نقش بودن نیست... هه ! تازه کدام نقش آقا؟ اصلا چه خاصیت دارد که آدمیزاد چیزی باشد؟ دنیای فاسد ما هرگز از چنگ فساد بیرون نخواهد آمد. xa0 #تضادهای درونی/نادر ابراهیمی:)...
ادامه مطلب
انرژی مثبت گمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش، یک گلدان گل شمعدانی داشته باشد، شمعدانی های سرخ و صورتی که هربار گلهایش خشک می شود و دوباره گل می دهد، یادش بیفتد که روزهای درد هم به پایان می رسند!هر آدمی باید برای خودش یک حیوان خانگی کوچک داشته باشد، تا گاه گاهی بنشیند و زل بزند به غذا خوردنش، تا یادش نرود، زندگی، خارج از جهان خاکستری آدمهای این روزها هم، جریان دارد، کمی آرام تر، بی دغدغه تر و صمیمی تر! .باید شب ها از روی تختش بتواند ماه را ببیند، بتواند ستاره ها را بشمارد، تا وقتی سپیده...
ادامه مطلب