تولد دوباره ی من

خرید بک لینک
سلام به همگی...

نمیدونم حال الانمو چطور باید بنویسم...

همیشه احساس میکردم قدرت زیادی تو به قلم اوردن احساساتم دارم...

اما حالا دارم میفهمم که بعضی احساساتو به هیچ وجه نمیشه نوشت...

چقدر تناقض هست بین دو پست آخر من...

خداروشکر...تا دوسه روز پیش یه دختر نگران و کز کرده بودم...

حالاااا دانشجوی پزشکی دانشگاه لرستانم...:))))

تمااااام چیزهایی رو که از خدا خواستم اتفاق افتاد...

با صدای بلند گریه های بابام خستگی از تنم در رفت...

آخی تموووووم شد...

دکتر شدم...

قدم اولو تو مسیر رسیدن به خواسته هام برداشتم...

حال الانم وصف نشدنیه...

ممنون از همه ی دوستایی که تو پست قبلی بهم انرژی دادن...

دوست داشتم این شادی رو باهاتون به اشتراک بزارم...

مرسی از حضورتون...خدانگهدار همه

آرامی به نام من...

ما را در سایت آرامی به نام من دنبال می‌کنید

برچسب: تولد دوباره ی من, نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 1:33

صفحه بندی